جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
بیایید گزیدههایی از کتاب گادفری ری کینگ: 'اسرار فاششده' را دنبال کنیم، که در آن، سنت ژرمن (گیاهخوار) برای آقای بالارد توضیح میدهد که انسانها باید برای رستگاری بکوشند و استادان عروجیافته میتوانند ما را با ذات 'خدا'ییِ درونمان مرتبط کنند. فصل ۵ خاطرات اینکا "ضعفها و محدودیتهای انسانی، تنها آن ابزاری را از کار میاندازند که باید آموزش یابد و در بهترین وضعیت ممکن نگه داشته شود تا خدمتگزار کارآمدِ خودِ عظیم 'خداوند'یِ درون باشد. بدن انسان و قوای آن معبد انرژی 'خداوند' است، انرژیای که 'حضور عظیم خدا' فراهم میکند و میخواهد از راه این خودِ بیرونی، طرح یا نقشهای کامل و الهی را بیان کند. اگر خواستههای حسیِ مهارنشده و امیال شخصیت، انرژی 'خدا' را هدر دهند و مهار این ابزار به 'حضور درون' سپرده نشود، آن حضور پیوسته عقب مینشیند؛ خودِ انسانی قدرت ادارهٔ ذهن و بدن را از دست می دهد و معبد رو به فرسودگی و فروپاشی میرود. آنگاه وضعیتی پدید میآید که جهان آن را مرگ مینامد. کسی که میخواهد بیآنکه از راه هماهنگکردن تدریجی ساختار بیرونی و ذهن خود آمادگی لازم را به دست آورده باشد با استادی عروجیافته در بدنی دیدنی، ملموس، زنده و نفسکشنده تماس بگیرد، مانند کودک مهدکودکی است که با دیدن استاد دانشگاه اصرار کند الفبا را در نزد وی بیاموزد. استادان عروجیافته بهراستی گنجینههای عظیمِ قدرت و انرژی شگرفاند، هر چیزی که با تابش آنها تماس پیدا کند، همانگونه که سوزن در تماس با آهنربا ویژگیهای آن را میگیرد و خود نیز آهنربا میشود، بهشدت از 'جوهر نور' آنها آکنده میشود. همهٔ یاری و تابش آنها، همواره بخششی آزادانه از سر عشق است. به همین دلیل، آنها هرگز از هیچ کدام از نیروهای خود برای اجبار استفاده نمیکنند. قانون عشق، قانون کیهان و قانون فردی، به استاد عروجیافته اجازه نمیدهد که در ارادهٔ آزاد فرد دخالت کنند، مگر در دورههایی از فعالیت کیهانی که چرخهٔ کیهانی بر چرخهٔ فردی پیشی میگیرد. دراین زمانهاست که استاد عروجیافته میتواند یاریای فراتر از معمول عطا کنند. زمین اکنون به چنین چرخهای وارد شده است و بزرگترین فوران 'نور' که زمین تاکنون شناخته، بر بشریت فرو میریزد و همچنان فروخواهد ریخت تا آن را پاک سازد و نظم و عشقی را دوباره برقرار کند که برای تداوم آیندهٔ سیارهٔ ما و منظومهٔ عوالمی که به آن تعلق داریم، ضروری است. هر آنچه به نظم، تعادل و صلح تن ندهد یا نخواهد داد، ناگزیر باید به کلاس درس دیگری درجهان هستی برود و فهم خود از این قانون را به شیوه دیگری کامل کند، نه به شیوهای که قرار است بیانِ زندگی آینده بر زمین ما باشد. برای ورود به 'حضور' این بزرگان، تنها یک گذرنامه هست: عشقی کافی که به سوی خودِ 'خدا'یِ خویش و به سوی آنها نثار شود، همراه با عزمی برای ریشهکن کردن هر ناهماهنگی و خودخواهی از وجود انسانی. وقتی فرد آنقدر مصمم شود که تنها به طرح سازندهٔ حیات خدمت کند، طبیعت انسانی خود را کاملاً منضبط میسازد، هر قدر هم که این کار ناخوشایند باشد. آنگاه خودبهخود توجه استادی عروجیافته را جلب میکند، استادی که تلاشهای او را میبینند و شجاعت، نیرو و عشق را بر او فرو میریزند و از او حمایت میکنند تا زمانی که پیوندی پایدار با خودِ 'خدا'یِ درون برقرار کند. استاد عروجیافته همهچیز را دربارهٔ شاگرد میدانند و میبینند، زیرا پروندهای که شاگرد در هالهٔ خود ثبت کرده، بهروشنی میخوانند. این پرونده وضعیت رشد شاگرد، تواناییهایش و نیز ضعفهای او را آشکار میکند. استاد عروجیافته ذهنِ دانای کل و چشم بینای 'خداوند' هستند، زیرا هیچچیز از ایشان پنهان نمیماند. کسی که میخواهد به 'حضور' دیدنی و ملموسِ جمع استادان عروجیافته وارد شود، باید بداند تا زمانی که خود را به خورشیدی تابان از عشق، نور و کمال بدل نکند، خورشیدی که استاد بتوانند آن را گسترش دهند چون بخشی از وجود خویش بکار گیرند و آگاهانه و به ارادهٔ خود به هر جا هدایت کنند، وجودش سودی نخواهد داشت، او تنها موجودی آویزان و سربار بر کار و جهان استاد خواهد بود. اگر شاگرد این ویژگیها را نداشته باشد یا نخواهد آنها را داشته باشد، یا نفس شخصی خود را چنان منضبط نکند که ذهنش آرام، احساسش صلحآمیز و مهرآمیز و بدنش نیرومند باشد، صلاحیتش را ندارد که استاد عروجیافته بتوانند در کار فرابشری خود از او بهره گیرند. تا وقتی شاگرد ابزاری نیرومند، مهارشده و خوب پرورشیافته نداشته باشد، نمیتواند با استادی عروجیافته همکاری کند و بدینسان کاری انجام دهد که فراتر از تجربهٔ عادی انسان است. اگر یکی از این موجودات کاملشده، شاگردی را که چنین ویژگیهایی ندارد به عرصهٔ کار خود راه دهند، همان خطایی را مرتکب میشوند که کسی هنگام ساختن ماشین یا خانه، با ساختن آن از مصالح ناقص مرتکب میشود. چنین مصالحی طبعاً تابِ فشار غیرعادی، شرایط اضطراری یا خدمت طولانی را نمیآورند. ازاینرو، روبهرو کردن کسی با تجربهای که نه برای آن آموزش دیده و نه آنقدر نیرومند است که توان تحملش را داشته باشد، نه از سر حکمت است، نه از سر عشق و نه از سر رحمت. از آنجا که استادان عروجیافته اوج کمالاند، طبعاً جز آنچه عادلانه، سرشار از عشق و حکیمانه است، کاری انجام نمیدهند."











